تبلیغات
به سلامتی همه رفیقـــ ـــ ــ ـ ـ ـ ـا - من و پسر حاجی
 
به سلامتی همه رفیقـــ ـــ ــ ـ ـ ـ ـا
به سلامتی همه رفیقـــ ـــ ــ ـ ـ ـ ـا
دوشنبه 31 تیر 1392 :: نویسنده : مِستِر مِمَد
من و پسر حاجی دیروز به دنیا آمدیم ..
من و پسر حاجی داریم بزرگ می شویم ..
پسر حاجی با جدیدترین کنسول های بازی خود را سرگرم میکند و من با بیل و کلنگ ..
پسر حاجی مدرسه غیرانتفاعی میرود و من مدرسه دولتی،بغل دست اصغر تیزی که سه سال از من بزرگتر است ..
پسر حاجی همان سال اول با سهمیه بهترین دانشگاه قبول شد و من هم همان دانشگاه قبول شدم اما نتوانستم بروم چون باید شکم مادر و خواهرانم را سیر میکردم ..
پسر حاجی به لطف جبهه حاجی سربازی معاف شد و من ۲۳مین ماه خدمتم را در منطقه مرزی میگذرانم ..
پسر حاجی امشب با دختر یک حاجی ازدواج کرد، و من برای پنجمین بار به خواستگاری ملیحه رفتم و ..
پسر حاجی بعد از مراسم عروسی به خانه شیک شمال شهر که حاجی هدیه داده بود رفت و من فردا باید سراغ خانه اجاره ای جنوب شهر بروم ..
پسر حاجی در اداره ای که حاجی رئیس است کار می کند و من در .. در نه .. سر .. سر فلکه .. با بیل و کلنگ خدا بیامرز پدرم ..
پسر حاجی اتومبیل مدل ۲۰۱۳خود را از گمرک تحویل گرفت و من بدنبال کفاشی برای دوختن کفش های کهنه ام ..
پسر حاجی برای بار هفتم به سفر حج رفت و من به خاطر۲۰۰هزار تومان به زندان افتادم ..
پسر حاجی بازنشسته شد و من هنوز دنبال کار آبرومند ..
پسر حاجی را در جکوزی و استخر ماساژ می دهند و من را خدا خیرش بدهد .. ملیحه ..
پسر حاجی و من پیر شدیم ..
پسر حاجی و من قلبمان درد میکند..
پسر حاجی دوا درمان در آلمان ، من اما هیچکس دردم را نمیداند ..
پسر حاجی و من دیروز مردیم ..
برایش مراسم در مسجد و بهترین تالار گرفتند ، چه مراسمی.. ، و ملیحه النگوهایش را برای خرج کفن و دفن من فروخت ..
پسر حاجی و من قبرمان نزدیک هم است، هم اندازه ..
پسر حاجی را به خاطر همه چیزهایی که داشت سوال پیچ کردند ، نتوانست جواب دهد .. بردندش یک جای گرم و داغ .. پیش حاجی
 و من را .. فرشته ها هرچه گشتند دارایی نداشتم .. رویشان نشد چیزی بپرسند .. بخاطر همه چیزهایی که نداشتم..
بخاطر شب هایی که با بچه ها خندیدیم ولی گرسنه خوابیدیم..
بخاطر نمازهایی که نشسته خواندم..
بخاطر شرمندگی وقت هایی که بچه ها چیزی میخواستند و من نداشتم..
بخاطر آن مشهد که با اتوبوس رفتیم..
بخاطر دستهایم که پینه بسته بود..
بردندم یک جای خوش آب و هوا .. پیش کارگر حاجی ; پدرم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مِستِر مِمَد
نویسندگان
برچسبها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :